خاطرات سفر 9
/*
/*]]>*/
از احرام عمره تمتع که در اومدیم
تازه تونستیم بریم زیارت. خاطرات تجارب قبلی ام تو این مکان مقدس تکرار می شد.
دعاهایی که خدایا میشه من یک روز بیام حج؟ یک روز برم عرفات؟ برم منا رو ببینم؟
برم مقام حسین تو عرفات رو بینم؟
دعاهام برای داشتن همسری نمونه و
طیب که خدا نصیبم کرد. عمره تمتع چیزی نبود در حالیکه سختی اعمال هنوز پیش رو بود.
4 روزی رو تو حرم بودیم. هر روز می رفتیم برای عبادات بعد هم هتل برای ناهار و
دوباره عبادات.
یک بارمحسن گفت بیا بریم به کعبه
دست بزنیم گفتم دیوونه شدی؟ تو این شلوغی زیر دست و پا له میشیم. گفت نه بیا طواف
شلوغه ولی دور کعبه خالیه. و همین طور هم بود.
به زحمت از جمعیت عبور کردیم و
رسیدیم به کعبه. این بار به کعبه دست میزدم ولی نه به پرده که به خود دیوار. پرده
رو بتدریج برای تعویض روز عید بالا میزدند و سنگهای دیوار پیدا بود.ارکان رو
بوسیدیم و زیارت کردیم. محسن میشد سپر من تا کسی هلم نده. من هم که چادر بدون کش
سرم بود با یک دست چادرم رو نگه داشته بودم و با دست دیگه دیوار رو لمس می کردم.
یک دفعه پام رفت رو چادرم و لیز خوردم. جیغ زدم محسن!! اینجا بود که عین گربه محسن
از پشت گردنم گرفت و مثل بچه گربه کشیدم بیرون. وگرنه می خوردم زمین و زیر پای
جمعیتی له می شدم. یک روز برگشتیم دیدیم
رو دیوار مسافرخونه زدند شنبه 8 شب ترک هتل برای عرفات...
دیگه بوی حج می اومد. حج واقعی با
اعمالی کمر شکن. ما با دیدن وضعیت این مسافرخونه و کاروان فهمیدیم که اگر ایام تشریق
یا همون سه روز عرفات و ... رو با این
گروه باشیم فاتحه امون خونده است. برای 120 نفر یک اتوبوس 49 نفری گرفته بودند و بقیه
باید یک جوری خودشون رو جا میدادند البته اگر مسیر نیم ساعته بود چیزی نبود ولی با
ترافیکی که 3.5 میلیون نفر میخوان همزمان با تو به همون جایی برسن که تو میخوای
این فکر یک کار احمقانه بود. . ضمن اینکه مزدلفه رو هم نمی خواستند برند و یک راست
می رفتند منا. مدیر کاروا گفته بود که از دفتر آقای سیستانی پرسیده و اونا هم
گفتند اشکالی ندارهیک راست برید مزدلفه و صبح برگردید وقوف اضطراری کنید. در
صورتیکه هیچ اضطراری در کار نبود. ضمن اینکه من مقلد آقای سیستانی نبودم و به مشکل
بر می خوردم. با دوستان تانزانیایی صحبت کردیم و با پرداختن هزینه این 3 روز به
کاروان اونها ملحق شدیم.
روز حرکت دوباره کفن پوش شدیم برای
بار آخر هم رو نگاه کردیم چون معلوم نبود محرم میشیم که دوباره هم رو ببینیم.
رفتیم به کاروان تانزانیا ملحق
شدیم. برای نیت حج در هر مکان حرم میشه نیت رو ادا کرد ولی من و محسن سریع رفتیم
مسجد الحرام و مقابل در کعبه و پشت مقام ابراهیم بعد از نماز مغرب و عشا نیت رو
گفتیم . محرم شدیم ولی محرم نیستیم.
از عنایاتی که تو حج به من شد این
بود که تمام مکانهایی که به من سپرده بودند اعمالی داره که ثوابش خیلی بالاست ولی
بدلیلی ازدحام نمی تونی انجام بدی، رو من
انجام دادم. یعنی به من که رسید ازدحام نبود و قسمت شد.
از هتل حرکت کردیم سمت عرفات. مسیر
20 دقیقه ای برای ما 4 ساعت طول کشید. رسیدیم به عرفات..
شب بود و ما جزو اولین کاروان های
میلیونی که رسیده بودیم...
برای اینکه دعای عرفه رو در چادر
ایرانی ها باشیم همون شبانه همراه محسن و در پی تماس تلفنی با دوستمون در بعثه
دنبال چادر ایرانی ها گشتیم و پیدا کردیم. دوستان رو زیارتی کرده و به چادر خودمون
که الحق درجه یک بود و قابل مقایسه با چادر های ایرانی نبود برگشتیم.
توفیق دست داد و نماز شب و ادعیه
اون مکان مقدس رو خوندیم و کمی خوابیدیم.
صبح پاشدیم و تند صبحانه خورده
نخورده رفتیم سمت چادر بعثه تا در مراسم برائت از مشرکین شرکت کنیم.
تصور کنید انقدر چادر بعثه پر بود
که ما همون دم ورودی منتظر شدیم تا راه
باز بشه.
وارد چادر شدیم و همونجا تا آخر
روز باقی موندیم.
از ساعت دو مردم برای جا گرفتن می
اومدند. من و محسن کنار هم نشستیم که بعد محسن مجبور شد عقبتر بره.
مجلس با زیارت زیبای آل یاسین شروع
شد.
دعا رو می خوندم و گریه می کردم که
الان جایی هستم یک یقینا چند متری با امامم فاصله ندارم ولی کورم و نمی بینم. مرتب
سرم رو بالا می گرفتم و اطراف رو نگاه می کردم تا شاید ببینمش ولی افسوس که بی
لیاقتی دیدی برام نگذاشته بود.
بعد از زیارت هم دعای عظیم عرفه رو
خوندیم.
هر کسی رو که یادم بود دعا کردم.
از لذت این دعا نمی تونم بگم جز
اینکه خدا قسمتتون کنه خودتون مشرف بشید و اون حس رو درک کنید.
تا دعا تموم شد دوتایی بدو رفتیم
سمت چادرمون. البته می خواستیم بدو باشه ولی جمعیتی که راه افتاده بودند سمت منا
اجازه حرکت نمی داد
بعد از 45 دقیقه به کاروان رسیدیم
و بعد از یک ساعت حرکت کردیم. ساعت 6:30 بود که راه افتادیم . یادمه هم تو کتابها
خونده بودم و هم برادرم گفته بود که نمی رسی نماز مغرب و عشا رو تو مشعر الحرام یا
مزدلفه بخونی پس همونجا تو عرفات بخون.
ولی من دلم نیومد. ضمن اینکه مدیر
کاروان گفته بود انشالله نماز رو تو مشعر می خونیم.
ساعت 9 رسیدیم به مشعر.
باورم نمی شد. گمون نکنم ایرانیی
تونسته باشه نماز مغرب و عشای روز عرفه که سفارش اکید شده در مشعر خونده بشه رو بخونه.
و چه توفیق عظیمی برای ما که این دو نماز رو به جماعت در جماعتی 6 نفره خوندیم.
سنگ هامون رو جمع کردیم و برگشتیم به محل قرارمون. خانم ها نیمه شب به منا رفتند
ولی آقاییون از جمله محسن شب رو بیتوته کردند.
+ نوشته شده در 2009/3/31 ساعت 18:28 توسط
|