فراخیت
بدلیل فراخی موضعی از خوردن هر گونه تخم مرغ آب پز ولو از گرسنگی رو به موت باشیم معذوریم، تا در این سرمای خانه مجبور به شستن دندان نیمه شبی نشویم.
بدلیل فراخی موضعی از خوردن هر گونه تخم مرغ آب پز ولو از گرسنگی رو به موت باشیم معذوریم، تا در این سرمای خانه مجبور به شستن دندان نیمه شبی نشویم.
در دو مورد زیر به هیچ وجه زیاده روی نکنید:
موز
انجیر
اولی منجر به مصرف دومی می شود.
به عمل امروز ثابت شد!
باز می خوام محصولی از تلاش دانشمندانی رو به شما نشون بدم که برای راحتی شما از قوه تخیل و تدبر خودشون نهایت استفاده رو کردند!
ببینید و یاد بگیرید و همی آنان را دعا نمایید!

توالت فرنگستانی!!!
په نون باحال:
وقتی رفته بودیم حج، تو مدینه سر راه می رفتیم هتل های ایرانی و انواع قضای حاجت رو اونجا اجابت می کردیم. توی دستشویی های یک هتلی ایرانی ها نوشته بودند:
زائر گرامی، لطفا از رفتن روی توالت فرنگی خود داری فرمایید، تا کاسه توالت نشکند و شما دچار شستگی استخوان لگن نشوید!!!!!!
و این ابتکار ایرانیان عزیز بر تر از اختراع طوطیان هندیست!!!
از ابراز ارادت من به مجموعه تلویزیونی( همون سوپ آپرا) روزانه Desperate Housewives چند پستی بیش نمی گذره. اوائل بخاطر قرتی بازی و پوز زنی که بین این زن ها بود داستان رو دنبال می کردم، ولی الان فرق داره.
داستان سریال به نظر من بخوبی داره هدایت می شه. هر چند که بالای 70%( آمار از نوع کشکی است) حول س ک س و شوهر این با زن آن بودن می گذره ولی نکات آموزنده هم داره.
من از بین 5-6 شخصیت زن این فیلم از همه بیشتر از لینِتLynnette خوشم اومده.
زنی که 5 فرزند داره که یکیشون از همسر اول شوهرشه که بطور غافلگیرانه از وجودش با خبر می شه.
این زن در مرحله از زندگیش رییس همسرش می شه و بعد ها با هم رستوران پیتزا پزی راه می اندازن.
فراز و نشیب تو زندگیشون زیاده. آشپز ماهر رستوران در مدتی که شوهر در بستر بیماری افتاده به لینت نزدیک می شه و می خواد با او رابطه برقرار کنه. لینت، با اینکه کمی به اون علاقمند شده ولی خائن نیست و حریمش رو حفظ میکنه و به همسرش وفادار می مونه. شوهرش، تام به این علاقه آشپز پی می بره و لینت از روی پختگی آشپز رو اخراج می کنه. در گیرو دار اثبات پاکی و وفاداری طی حادثه ای هر دو می فهمند که لینت مبتلا به سرطان و تومور مغزیه.
هر دو به خوبی این مرحله رو طی می کنند. مثل مرحله ای که با موضوع آشپز دست و پنجه نرم می کردند.
هرچند که تام ته دلش حرف وفادار بودن لینت رو باور نمی کنه ولی باز دوستش داره و در جای دیگه یقین پیدا می کنه.
همدلی و همراهی این دوتا تو گذر از مشکلات و بحرانهاشون برام جالبه. نوع برخوردی که برای تربیت بچه هاش پیاده می کنند.

یا بری همون همسایه موقرمز بر اعتیاد الکلیش غلبه می کنه و با گذشت بسیار برای حفظ ابروی دختر نوجوانش، با پوشیدن پروتز های بارداری وانمود می کنه که حامله است و در واقع نوه اش رو بعنوان فرزند خودش و همسر فعلیش به همه معرفی می کنه.
روندی که بری با همسایه ی مغرور و تودار داره هم جالبه. این دو با هم به رقابت می پردازند و در آخر هم سر همین رقابت های هنری پی می برند که با همکاریشون می تونن کسب درآمدی کنند.
طی این همکاری کدورت های قبلی تا حدی تعدیل می شه و در نهایت همه این جمع 5- نفره برای حمایت از همسایه مغرور و خودخواه ( بعدا دلیل موضعش آشکار می شه) با هم همکاری می کنند.
من به ذره ذره رفتارهاشون نه بعنوان فیلم و سرگرمی، بعنوان یک فیلم آموزشی نگاه می کنم.
دشمنی ها و متلک انداختن هاشون هم حد داره و حساب.
می دونن که چون همسایه هستند باید با هم کنار بیان ولی صراحت لهجه اشون رو از دست نمی دهند. وقتی به هم ابراز علاقه می کنند واقعا علاقه دارند و وقتی عذر خواهی می کنند جدا نادمند.
وقتی ابراز علاقه می کنند بدی های گذشته با اینکه همیشه تو ذهنشون هست ولی کم رنگ می شه و وقتی عذرخواهی می کنند خجالت می کشن و بخشیده می شن.
من به چشم یک الگو پذیر نگاه می کردم. قسمتی هست که دو ساکنان مذکر یکی از خانه های محله می خواهند با هم ازدواج کنند*
لینت و تام به برگزاری مراسم عروسی کمک می کنند که این وسط با نصیحت نسنجیده تام بین دو داماد دلخوری بوجود می آید و هر کدام به طرفی می روند.
لینت و تام تصمیم می گیرند تا اونها رو آشتی دهند. به اتاقی می برند و اول لینت بهشون می گه که همسر من نسنجیده یک نصیحت نابجایی می کنه که باعث کدورت می شه. حالا می خواد بگه که حرفش رو پس می گیره. تام می گه اتفاقا من روی حرفم هستم. برای اینکه باید از همین الان ثابت کنید که زیر بار حرف همدیگه نمی روید. نباید بگذارید اون یکی به شما زور بگه. همین امروز باید تکلیفتون رو مشخص کنید.
لینت داره بال بال می زنه که چرا شوهرش بدتر از قبل روی نصیحتش پافشاری می کنه.
تام می گه:
اگر فکر میکنید که الان باید یکی تون نظر اون یکی رو در مورد تزیینات عروسیتون قبول کنه، ببینید آیا این فرد ارزش این رو داره که به پاش بسوزید؟ حتی اگر فرزندی رو از ازدواج اولتون ازش پنهان کنید؟ و ازش بخواهید تا اون رو جزئی از خانواده تون بدونه؟
حتی اگر اختیار دلش رو لحظه ای به مردی بده؟ حتی اگر به بیماری مبتلا بشه و سرطان بگیره؟ حتی اگر طوفانی تمام زندگی و خونه تون رو نابود کنه؟
باز هم حاضرید در کنار همچین کسی که به شما زور گفته بمونید؟ پس بهتره همین الان تصمیم بگیرید.
دو داماد بله رو می گن و میرن. لینت تام رو می بوسه. نگاه هاشون همه حرفها رو می زنه.
شاید روزی که این پست رو می نوشتم فکر نمی کردم که از یک سریالی که به نظرم درپیت و صرفا سرگرم کننده بود بخوام حرفی یا نکته ای رو یاد بگیرم.
از این سریال در حدی که من دیدم میشه مراحل بخشش، گذشت و ایثار رو دید. همین طور بی انتهایی فتنه جویی و فساد رو. هر دو وجه به نظرم به حد متعادلی توی سریال رعایت شده اند. البته من دارم در حدی که این سریال رو دیده ام نظر می دم ولی..قطعا باز دنبالش می کنم.
چون می شه با غربال کردن وجوه س ک س ی سریال چیزهایی هم یاد گرفت و استفاده کرد.
چند قسمتی رو که دیدم برام بیشتر پیام داشت تا سرگرمی.
وقتی آخرین قسمت از این فصل تموم شد، چند دقیقه ای با خودم در مورد الگو پذیری و وجه عینی یک الگو و سرمشق فکر کردم.
دیدم که چطور مجذوب این سریال شدم و دوست دارم من هم اگر در موقعیت های مانند اونها قرار بگیرم مثل اونها سنجیده برخورد کنم. اگر بخشیدم ببخشم و دوباره در دعوای بعدی مورد بخشش رو نبش قبر نکنم و اگر عذرخواهی کردم ثابت کرده باشم که پشیمونم و در پی جبران مافات.
اگر تعهدی رو متعهد شدم سرش بایستم و اگر موردی جای بخششی نداشت مسامحه نکنم.
تمام این مورد ها رو از یک سریالی که به قول جاریم صرفا برای سرگرم کردن زنان خانه دار( من!) و یحتمل کم سواد ساخته شده یاد گرفتم.
بعد یاد این افتادم که اواخر دهه شصت در برنامه سلام صبح بخیر( به نظرم) در روز تولد حضرت فاطمه از زنی پرسیدند که الگوی شما در زندگی کیه و اون هم جواب داد اوشین. خیلی پر تلاشه و زحمتکشه و ... .
یادتونه چطور همه ازش حرف زدند؟
من هم مثل اون زن شخصیت های توی این فیلم رو به نوعی الگوی خودم قرار دادم.
بعد که با خودم رو راست شدم گفتم تعارف نداریم که سر خودم هم که نمی تونم شیره بمالم، برای لحظه ای یا لحظاتی شخصیت های داستان قهرمان های من شدند.
مشکل الگو پذیری من کجاست؟ منی که سعی می کنم درحدی که مقدور هست فرد متدینی در این عالم مدرن باشم( انگار مدرنیته و دین با هم جمع نمی شن) چطور یادم رفت که حضرت فاطمه باید الگوی من باشه؟
لطفا افراد مذهبی موضع نگیرند و من رو تکفیر نکنند. فکر کنم بچه های رشته علوم اجتماعی بهتر بتونند کمک کنند، بخصوص جامعه شناسی، روانشناسی و ارتباطات.
برای خودم چند دلیلی رو پیدا کردم. مصادیق ما از الگوی یک زن نمونه امون کمه. داستان هایی که از حضرتش روایت شده اند به نظرم کم هستند. منظور این نیست که ایشون الگو نیستند که برعکس هستند و باید ما به ایشون نگاه کنیم ولی چقدر تونستیم آموزه هاشون رو به زبان امروزی برای زنان و دخترانمون بیان کنیم؟
بعد ازشون انتظار داشته باشیم تا ایشون رو بعنوان یک الگوی نمونه بپذیرند؟ و بعدتر اگر عمل نکردند اونها رو قضاوت کنیم؟
کی درس دادیم که بخوایم همون رو امتحان بگیریم و انتظار نمره قبولی از شاگردهامون داشته باشیم؟
من می گم متاسفانه خوب عمل نشده. البته اگر من به حساب بیام.
تو مدرسه لعنت خدا بر نحوه مدیریت و تفکرش باد، دائم گفتند که حضرت الگوی شما هستند،
خوب بگید در چه مورد؟ بگید چه طوری؟
همه اش که داستان کوچه و سقیفه بنی ساعده نیست؟
همه اش این نیست که تسبیحات اربعه چطور مشخص شد؟
همه اش که حکایت سه روز روزه گرفتن نیست؟
خیلی ها هست که گفته نشده یا زبانی برای بیانش به زبان امروز ما نبوده.
بعد انتظار داریم همه مون فاطمی باشیم و اونایی رو که ما خودمون یادشون ندادیم بازخواست کنیم.
چطور می شه از این اطلاعات اندک الگو پذیر بود؟
شاید هم من در دام تهاجم فرهنگی غرب افتادم و یک سریال مستهجن رو الگوی خودم قرار دادم.
واقعا اگر کسی اینطور فکر کرد باید به حالش گریست.
باز این پست نا تمام موند.
می دونید دیگه از اونان! چون اعلام رسمی شده از رسانه های بین المللی که ما تو ایران از اینا نداریم، و چون من اینجا و توی فیلمهای آمریکایی دیدم می دونم چیه که ما تو ایران از اینا نداریم، مطمئنا نمی دونید منظورم چیه! مگر اینکه یا تو ایران از اینا داشته باشیم که نداریم، یا اینکه ایران زندگی نکرده باشید تا از اینایی که ما تو ایران نداریم شما اونجا داشته باشید و دیده باشید، یا اینکه خودتون از اینایی که ما تو ایران نداریم شما باشید که اگر اینطوره یقینا تو ایران نمی تونید ساکن و خواننده این وبلاگ بوده باشید!
نه! من واقعا می خوام بدونم، کی گفته هر وقت دو تا بازیگر توی فیلم خواستن بوس کنند ما هم باید همون کار رو بکنیم!! پس آگهی های توی فیلم رو برای چی گذاشتن؟ فقط برای خالی کردن تانک نیست که!!
باز خوبه فیلم های هند سانسور شده است!!