مدینه از بهشت های روزی زمینه.

لذتی هست حضور تو این شهر. یک جور افتخار شرفیابی یک جور ابراز ارادت خاصی به آدم دست می ده.

موقع وداع از مدینه رسیده بود. برای وداع که نه وداع برای اذن احرام و رخصت رجعت به وطن خدمت رسول الله و اهل بیت رسیدم.

توفیق دست داد و تونستم یک ساعتی تو حیاط چادری بدون مزاحمت وهابی ها بشینم و حرفهامو بزنم. التماس های آخرم رو بکنم. قربون صدقه های آخر رو برم. گردنم رو کج کنم که ...

یا رسول الله دارم میرم. تا کی بشه دوباره من حقیر بی چیز رو قابل بدونی دعوتم کنی. منت بگذاری سرم بگی سمیه رو بفرستید بیاد.

یا رسول الله فدای وجودت بشم..قربون اون دل ریشت که گفتی هیچ پیامبری به قدر من اذیت نشد... من فدای پای خون ریزت از طائف.. من فدای دندون شکسته احدت..

من فدای رحمه للعالمین بودنت.. ای اسوه حسنه..ای دلیل خلقت..

اومدم دستت روببوسم و برم. تشکر روزای سختی که برام آسون کردی. تشکر همه نعمت هایی که خدا داده به خاطر سایه ی وجودت.

دارم میرم حج..میرم که شاید قدر این فرصت رو بدونم و بخشیده بشم. میرم کفن بپوشم کفن واقعی میرم که خودم رو کنار باب السلام خاک کنم...

کمک می خوام...که خدا لبیکم رو رد نکنه...آبرومو نبره.. من که پیشش آبرویی ندارم ولی به روم نیاره..

یک وقت نگه لا لبیک ...

از راه دور اومدم ..خیلی دور..با یک دلی که قدر عمرم منتظر این روز و این مکان بوده...

یا رسول الله کمکم کن تا اعمالم رو مقبول انجام بدم...

دارم میرم  رسول رحمت دارم میرم...

چطور میشه از این چند متر مربع دل کند؟ مگه میشه؟ با هر قدمی که از روضه دورتر میشم بر می گردم دوباره نگاه می کنم. هر بار گریون تر از قبل..

که خدایا همین جا بود جبرائیل در میزد تا وحی خدا رو برسونه..

خدا همین جا بود که حسنین بازی می کردند..

خدا همین جا بود که پنج تنت شدند آیه ی تطهیر

خدا همین جا بود که عزرائیل از رسولت اجازه گرفت..

خدا همین جا بود که عهد شکستند اونایی که عهد نبسته بودند..

خدا همین  کوچه بود که یاد سادات می مونه..

خدا همین مسجد بود که علی رو کشون کشون بردند..


نه پا میره نه دل کنده میشه نه نگاه بریده میشه.. به شوق کعبه بر می گردم...

میام بیرون محسن منتظره با ائمه مناجات می کنیم و توسلی انجام میدیم برای اعمال مکه. 


السلام علیک یا رسول الله استودعک الله و استرعیک و اقرء علیک السلام