خاطرات سفر 2
هوای بسیار گرم و من هم که سراپا مشکی پوش و با لباس گرمی که شهرمون رو ترک کرده بودم.
وقتی رسیدیم به محل اسکانمون آه از نهاد من و محسن بر اومد. دقیقا یک مسافر خونه. کثیف. انقدر کثیف که موقع ترکش همون ملحفه های یی رو که از اینجا برده بودم گذاشتم همونجا موند.
غذا هم فاجعه بود. همچین غذایی رو حتی به زندانی ها هم نمیدن.
این از شرایط مسافر خونه امون.
اما تا رسیدیم من و محسن هر دو غسل زیارت دوباره کردیم و راهی حرم شدیم.
انقدر منظره حرم زیباست که گاهی حس می کنم دوتا چشم بری خوب دیدنش کمه.
زیارت و اذن دخول خوندیم و وارد شدیم.
بار اول ..که من و محسن می ریم.
یاد دعایی افتادیم که تو همین حرم برای خودم و دوستام کرده بودم.
همین دو سال پیش بود که برای عمره مشرف شدم. ماه رجب..
زیارت خوبی کردیم.
تا بحال حرم رو این طور پر از جمعیت ندیده بودم.
شلوغ و پر سر و صدا. بازار مکاره دستفروش ها هم براه و بد بخت هایی که گویی تا بحال جنس ندیدن در حال خریداری بنجل های اونها.
حرم و صحنش شده بود جعبه مداد رنگی. تنوع قومی و نژادی نسبت به عمره خیلی بیشتر بود.
بخصوص حضور آفریقایی ها تو چشم می اومد.
با اون لباس های رنگی و چادر های بلندشون. یک گروه که نمی دونم مال کدوم کشور بود( گمونم نیجریه) زنانشون دستمایل مثل عمامه دور سرشون بسته بودن و روش هم یک شال بلند مثل چادر انداخته بودن.
اندونزیایی ها و مالزیای ها هم انگار شب عروسیشونه! تمام با لباس های سفید. مقنعه های تا سر زانو. خوشگل با تور و روبان و کلی جنگولک بازی تزیین کرد بودن.
پاکستانی ها وهندی ها هم با همون شلوار قمیص معروفشون حاضر بودن. من که هر وقت این ترک ها رو میدیدم می رفتم تو نخ اینکه چطور روسری رو می بندن. طرز بستن روسری ترک ها رو خیلی می پسندم. حتی از یکیشون خواستم باز کنه و برام دوباره ببنده تا ببینم. اونم با خوشرویی این کار رو برام کرد.
بدلیل اینکه مدیر کاروانمون ضعف عمل کرده بود محبور بودیم برای آگاهی از اعمال و مناسک حج راه دیگه ای رو پیدا کنیم. اول به بعثه رهبری رفتیم و اونها هم با خوشرویی و مهربانی به ما کتاب دادن و اطلاعات لازم رو تشریح کردن.
محسن هم به کاروانی که دو سال قبل همراهشون رفته بود مراجعه کرد.
محیط این کاروان به من چسبید. اعضای کاروان هندی هایی بودن که چند نسلی می شد که تو تانزانیا کنیا و آفریقای جنوبی مقیم شده بودن. و اصالتا خوجه هستن. خوجه یعنی مسلمانانی که اجدادشون هندو بودن و تو 150 سال اخیر مسلمان شدن و همچنان نام خانوادگی هندو دارن.
کاروان به قدری با نظم و انضباط بود که جای هیچ انتقادی رو باقی نمی ذاشت. جدا برای عزیزانی که خارج از ایران هستن و می خوان به حج مشرف شن توصیه می کنم با این کاروان اعزام شن.
4 تا روحانی کاروان داشت. که هر کدوم به زبانهای مختلف صحبت می کردن.
انگلیسی اردو گجراتی و سویلی( اگر درست نوشته باشم- زبان آفریقایی هاست).
ناگفته نماند که روحانی انگلیسی زبان تو قم تحصیل کرده بود و فارسی رو مثل بلبل حرف می زن. البته همسرش هم ایرانیه.
همین بنده خدا کلی به من کمک کرد.
برنامه هر روزمون این بود که بعد از صبحانه می رفتیم حرم. و بعدش هم کلاس تاریخ اسلام داشتیم. البته من و محسن.
براش جا بجای مدینه رو توضیح میدادم. از فرط شلوغی فقط دو بار تونستم وارد روضه بشم. سعودی ها زایر ها رو بر اساس قومیت تفکیک کرده بودن و به نوبت وارد روضه می کردن.
دوستان بعثه به من گفتن اگر لباس هندی داری اونا رو بپوش چون ایرانی هارو واسه راه دادن تو روضه اذیت می کنن.
همین هم بود.
من هم با تغییر قیافه و استفاده از زبان شیرین ترکی خودم رو جای ترک ها جا زدم و همراهشون وارد روضه شدم...
حیف از روضه...هیچی ازش نمی بینیم.
بار اول که برای زیارت مدینه اومدم روضه کامل باز بود. می شد تا 1 متری در خونه حضرت فاطمه رفت و کنار باب جبرائیل نماز خوند و ابوذر رو روی سکوی اصحاب صفه دید. .لی الان فقط فرشته ها و دوربین های امنیتی سعودی شاهدشون هستن.
الان فقط هلت می دن که برو جلو و تا خارج نشی ولت نمی کنن.
به محسن گفته بودم که تو حیاط چادری ها اسم 12 امام رو می تونی ببینی
تلفنی براش موقعیت ها رو توضیح می دادم.