سفره ختم انعام در هند
اینجا جدیدا فهمیدم که رسمه که هر دختری که از خونه پدر میره خونه شوهر، خانواده پدر به شکرانه اینکه آخیش این یکی هم از سرمون باز شد(!) در واقع امید و آرزوی اینکه سپید بخت باشه سفره ختم انعام می اندازند.
البته سفره هاشون مثل مال ما نیست. ما اول سفره رو پهن می کنیم و کمی خوراکی توی سفره می چینیم بعد از خواندن سوره انعام و ادعیه های مربوط خوراکی های بعدی رو میاریم.
اینجا سفره ای در ابتدا به ساکن دیده نمی شه.
کلا در تمام مراسم مذهبی چه مجلس( که منظور همون روضه خونی و ماتمه) و چه جشن یا همون مولودی ما پارچه قرمزی را در وسط اتاق پهن می کنند. افرادی که قرار است مولودی یا دعا و روضه بخوانند توسط میزبان و بانی مشخص می شوند و این افراد درون این پارچه می نشینند. البته اگر مجلس عزا باشه که پارچه مشکیه.
کوسنی را هم در وسط پارچه که فرش با فتحه روی را می خوانند قرار می دهند و کتابهای دعا را روی آن می گذارند.
بعد باقی مهمانها هم بطور گرد دور این سفره کوچک می نشینند. بعد از تمام شدن مراسم سفره های یک بار مصرف می اندازند و غذا را می کشند و سرو می کنند.
ختم سوره انعام را به همان ترتیب و آدابی که در مفاتیح ذکر شده اجرا می کنند و مثل مال ما نیست که صرفا سوره انعام را بخوانیم بلکه در میان آیات آیات و اذکار دیگری مثل صلوات بر رسول خدا را به تعدادی تکرار می کنند.
من یک سفره انعام تا بحال بیشتر نرفتم. یعنی پیش نیومده که دعوت بشم. یا اینجا نبودم یا دور بوده یا به هر دلیلی قطعا کم سعادتی بوده که حضور پیدا نکردم.
در ختمی که دیدم همه با دور تند، به پر خطا ترین وضع قرآن رو می خوندند.
از دلایل اصلی علاقه من به قرآن، آوای موسیقی و وزنی است که کلام خدا داره. و باز از مهمترین دلیل من برای یادگیری زبان عربی فهمیدن قرآن حین قرائت یا تلاوت بود.
برایم نامفهومه که بخواهیم با دور تند قرآن رو بخونیم انگار که از روی اجبار و رفع تکلیف باشه.
در میان قرآن خوانی ها متاسفانه نوبتی مشخص نیست. هر کسی هر وقت خواست پس از پایان آیه ای آیات بعدی را شروع می کند و به اصطلاح قاری اول را از میدان به در می کند. گاهی هم رو کم کنی پیش می آید و تا چند ثانیه ای هر دوقاری به خواندن ادامهمی دهند تا یکی ادامه ندهد.
تجوید مراعات نمی شه و قرآن رومثل کتاب رو خونی می کردند.
مادر شوهر من که خدایش حفظ کناد از هر فرصتی برای به رخ دیگران کشیدن من استفاده می کنه. اینجا هم به من اشاره کرد که بعدی تو باش. من گفتم آمی جان آخه بقیه شروع می کنند! گفت نه! تو هم پافشاری کن و بلند بخون تا بقیه برن کنار!
خیلی دوستش دارم برای همین دوست دارم خوش باشه. گفتم باشه.
مکثی که بین دو آیه پیش اومد من شروع کردم و سعی کردم با ترتیل بخونم. از همه بیشتر من خوندم چون گویا کسی دلش نمی اومده که خوندن من رو قطع کنه.
از اون روز به بعد، هر کسی خونه اش زیارت یا دعایی می خواد خونده بشه قبلش به آمی می گه که عروس بزرگت رو بگو حتما بیاد.
خیلی هاشون انگلیسی بلد نیستند ولی من متوجه می شم چی می گن.
حالا امروز هم پیغام اومد که برای یک ختم انعام دعوت شده ام.
من که حرفی ندارم ولی می دونم اگر آمی که الان آمریکاست بشنوه دعوتم از اونجا جوش می خوره که سمیه لباس تازه داره یا نه!! باید فلان طلاشو بندازه و بهمان گردنبند دور گردنش باشه!!
این جور موقع ها می شم عروسکی که آمی دوست داره بزکش کنه.
در مورد پوششون بعدا توضیح می دم. بعد از ختم هم جزئیات بیشتری رو به سمع و اگر بشه به نظرتون می رسونم.