اول از اخبار خاله زنکی خودم بگم براتون که گیر کرده تو گلوم و داره خفه ام می کنه!!

 

5 شنبه شب مهمون داشتیم. دو تا از معدود دوستان با شعور و اهل بحث مسلمان محسن.

از شیعیان بودند. به همراه خانواده خونه مون دعوت داشتند. من هم باقالی پلو با گوشت، زرشک پلو با مرغ، سالاد شیرازی و دوغ نعنایی و گل محمدی درست کردم که باعث بریده شدن کفشان شد!!

 

دوغ رو تا بحال اینطوری نخورده بودند.

برای دسر هم سالاد میوه و ژله رنگین کمانی که طرز تهیه اش رو می گم و کرم کارامل  سرو کردم.

این دوستان از اون قشر شیک و پیکی بودند که با سر انگشت غذا می خوردند.

 

اما طرز تهیه ژله رنگین کمانی:

دو بسته ژله رنگی مختلف رو بر می دارید. اولی رو میریزید توی این قالب های تفلون کمربندی 10000 تومنی که تو شهروند می فروشند. برای اینکه ژله نشت نکنه با کلینگ فیلم کفش رو خوب می پوشونید. بعد لایه اول ژله رو می ریزید و می گذارید تو یخچال تا خودش رو کمی بگیره. بعد از مدتی هم ژله دوم رو می ریزید روش.

وقتی خواستید توی ظرفتون برگردونید می بینید که مثل من چه گندی زدید!

این نکته گندش رو خوب دقت کنید وگرنه ژله تون رنگین کمانی نمی شه می شه ژله دو رنگ!!

حالا با پز تمام قالب رو بیارید تا جلوی شوهرتون برش گردونید. اول می بینید که بر نمی گرده پس یادتون می افته که به نایلون چسبیده. حالا می رید کتری رو گرم می کنید و یک دستمال آشپزخانه رو به کتری می چسبونید تا گرم بشه و بشه به ته قالب چسبوند. بعد از این همه کار باز می بینید که خوردید به دیوار.

لطفا با حوصله دقت کنید که اگر این دقت به مراحل نکنید به ژله رنگین کمانی هرگز دست پیدا نخواهید کرد!!

حالا برای اینکه جلوی شوهرتون کم نیارید میرید و از توی اتاق خوابتون سشوار رو بر میدارید و به کف قالب می گیرید تا گرم بشه و نایلون رو بتونید بکنید.

 

بخش به دیوار خوردن از حساس ترین مراحل این کاره!

پس باز به دیوار می خورید و می بینید که نایلون کنده می شه ولی درصد بالایی از ژله بهش چسبیده!!

باز اصلا کم نمی آرید و وانمود می کنید که اتفاقا این واقعه در فرآیند ژله آفرینی طبیعیه و پیش بینی شده.

بعد برای اینکه بیشتر دست پیش بگیرید چند تا از اون نایلون های ژله ای رو می دید به شوهرتون تا صداش احیانا در نیاد!

خودتون هم می تونید کمی از نایلون ها را بچشید.

حالا با بقیه ژله ها که از ریخت و قیافه افتاده این کار را می کنید. همه رو با ضد حالی تمام توی یک کاسه می ریزید تا بعدا در کنار کرم کارامل فکری به حالش بکنید!

و از جهت اینکه شما باید هر بار کلمه عروس گلم را بشنوید اسم این ژله را می گذارید ژله رنگین کمانی!!

 

اما اخبار خاله زنکی تر:

این دو تا خانواده خیلی به من چسبیدند. یکیش که 26 سالگی استاددانشگاه بود و کلا اون شب از معدود شبهایی بود که به حرفای فرهنگی گذشت. خانواده دوم هم حرف ندارند. اولین و تا این لحظه تنها خانواده هندی هستند که من دیدم خونه اشون به تمیزی خونه ماست.

همه چی مرتب منظم و آراسته.

خونه و زندگیشون خیلی تمیز. دکوراسیون خونه با سلیقه چیده شده.

بچه ها از نظر تربیت حرف ندارند و از این بچه ها نیستند که تا مهمون بیاد خودشون رو تو اتاق یا آشپزخونه قایم کنند. اهل معاشرت و حتی دختر 10 ساله اشون هم بلد بود چطور با مهمون حرف بزنه و تحویلش بگیره.

دست پخت خانوم خانواده حرف نداشت. تنها جایی بود که من غذای 100% هندی خوردم و واقعا لذت بردم. جدی می گم.

پسر 19 ساله اشون از کنارم تکون نمی خورد و دوست داشت از ایران براش بگم.

خلاصه این سابقه رو داشته باشید و خودتون حدس بزنید؟؟؟

 

بله دختر خانواده رو برای برادر شوهر نازنینم پسندیدم. هنوز خیلی بچه است 15 سالشه ولی من که خیلی ازش خوشم اومده.  تازه برادر شوهر هم 24 سالشه و ازدواج خیلی براش زوده. همون پارسال که شب اعزام به حج مهمونشون بودیم پسندیدمش. و از پارسال تا الان دارم کشیک می دم نکنه برادر شوهر سرش جایی گرم بشه و من فرصت رو از دست بدم.

دختره با شعور فهمیده و مهمتر از همه یک زنه. یعنی به کارها و رفتارها و ظرائف زنانگی آشنا و علاقمنده. بر عکس خواهر شوهر هام که انگار پسر هستند. البته بزرگه نه ولی کوچیکه چرا.

 

شب مهمونی آلبوم های عروسی ایران و هند رو نشونشون دادم و همینطور عکسهای ایران. خیلی خوششون اومد. از اینکه خیاطی می کنم و کار های هنری غیر مرتبط به اونچه از من انتظار می ره خوششون اومد. دختره گفت خوشبحالت سمیه باجی که این همه بلدی. هم درس خونده هستی هم هنرمند. از وقتت هم که خوب استفاده می کنی.

بهش گفتم می خوای یادت بدم؟ گفت می خوام؟؟؟ از خدامه!!

حالا قرار شده توی تعطیلات مدرسه اش همدیگر رو بیشتر ببینیم. با برادرش هم خیلی گرم گرفتم تا بیشتر بشناسمشون.

ایمیل و شماره هم رو گرفتیم تا در تماس باشیم. برای یک روز ناهار و شنای تو استخر هم دعوتشون کردم تا بهانه ای برای دیدار باشه.

 از کرم کارامل و ژله رنگین کمانی هم اساسی خوششون اومده بود. مادر دختر برای دیدن خونه مون دسته گل و یک ظرف کاسترد و یک نوع شیرینی هندی آورد.

خیلی خوشحال شدم! چون اینطوری باید برم ظرف رو بهشون پس بدم. تصمیم دارم آخر هفته دیگه توی همون ظرفها ژله رنگین کمانی و کرم کارامل درست کنم تا برم دیدنشون!!!

شب هم بعد از اینکه همه رفتند دیدم محسن وخواهر و برادرش تو آشپزخونه کنار گاز صف کشیدن!! گفتم این صف واسه چیه؟؟ همه اشون با هم گفتند برای شام!! گفتم مگه نخوردید!!!

گفتن جلو مهمونا رومون نشد زیاد بخوریم!!

گفتم تازه روتون نشده این همه خوردید!!!!!

خلاصه تو راند دوم شام بود که به آمی گفتم من عروس سومی رو انتخاب کردم و نباید نه بیارید.

گفت مگه این دختر چیش خوبه که اینقدر چشمت رو گرفته؟

من هم با ذوق گفتم: آمی انقدر اینا تمیزن!!!! یک دفعه دیدم محسن و خواهر برادرش ترکیدن ازخنده!!

آخه من یک پوستی از اینا می کنم واسه تمیزی که نگو!!

 

با بابای محسن هم امروز صحبت کردم. گفتم داستان اینه. تا 4 سال آینده هم برادر شوهر حق نداره به کسی فکر کنه. یک وقت تو تعطیلاتم از ایران بر نگردم ببینم توافق کردین ها!! یا این دختر یا عزب اوغلو!!!!

 

خلاصه می بینید که چه دختر شکار می کنم و عین این حاج خانوما و خاله خان باجی ها دنبال فرصت می گردم بیشتر دختر و خانواده اش رو بشناسم!!!!

البته یک چیزی بین ترکها خیلی رایجه. برای پسرهاشون دخترهای کم سن و سال می گیرند تا یادش بدهند و به سبک خودشون از همون اول بار بیارن.  البته این مال قدیمها بود هر چند که هنوز هم بعضی ها اینطوری فکر می کنند.باز هم البته من که اونطوری نیستم ولی کلا گفتم بدونید!!

 

یک عالمه دو نقطه دی!!!