از نظر فحش دادن و ناسزا گفتن خونه ما حکومت نظامی بود. امکان نداشت بتونیم به هم فحش بدیم. دیدید دیگه بچه ها تو بازی از هم عصبانی می شن باید یک چیزی به هم بگن.
ما حتی اجازه نداشتیم فحش هار درجه سه مثل بی شور( بی شعور) احمق یا نفهم بگیم.
بدلیل این فقدان بزرگ و حیاتی واینکه کم کم داشت عقده در ما ریشه می دواند، خودمون فحش های رمزی ساختیم که فقط و فقط خودمون سر در می آوردیم و بسیار هم جگر سوز بود. قسمت اعظم این تبادل ناسزای بین من و برادم بود.
گام اول اجرای این فحش صبوری بود. یعنی در لحظه ای که هر بچه باید از خودش فحش در کنه ما نمی گفتیم و صبر می کردیم. همون کظم غیظ!
بعد منتظر می شدیم یا حتی خودمون برای اون لحظه تلاش موذیانه می کردیم! تا مامان یا بابا یکیمون رو دعوا کنه. دیگه اون موقع بود که ضربه نهایی فحش رمزدار ما وارد می شد. در حالی که طرف یا داره سیلی در اکناف باسن نوش جان می کنه یا سرکوفت می شنوه دیگری از دور بهش اشاره می کنه و دستش رو بشکل لقمه درمیاره جلو دهنش تکون می ده و میگه: شامت رو خوردی ها ساندویچ همبرگر!!!
گاهی که طوفان خشانت ابوی و ننوی بالا بود و ممکن بود در این گیر دار دامن فقط غیر خاطی رو بگیره فقط یک انگشت جلوی صورت تکون می دادیم بی صدا با همین مضمون!!
فحش دیگه هم از همین نوع بود. یعنی ادایی بود. چشم ها رو چپ می کردیم یعنی به نوک دماغ نگاه می کردیم و همزمان زبان رو زیر لب پایینی می دادیم. مثل موقعی که می خوایم چونه رو بند بندازیم.
بعد یک صدایی از خودمون( البته با دهان!) در می آوردیم. این هم بسیار در حرص دادن طرف موثر بود.
یک فخش چند بخشی هم از پسر بچه 3 ساله یکی از دوستان شنیدیم که هنوز هم که هنوزه برای شوخی در مواردی یادش می کنیم. این بچه نمی دونم از کجا یاد گرفته بود عصبانی که می شد مثل مسلسل تند می گفت: چسِ- گو ز- ان!!! chose gooze aan!!
محله ای که ما می نشستیم با اینکه محله متوسط رو به بالایی بود ولی یک سری از جنگ زده ها و آواره های یک بمب گذاری بزرگ رو اونجا اسکان داده بودند.
به همین دلیل آمار فحش های رکیک و لات بازی خیلی بالا رفته بود. با اینکه تمام همسایه های ساختمان استادان دانشگاه بودند ولی حضور این چند خانواده در نزدیکی توازن ادبی ما رو بر هم می زد.
یک سال در تعطیلات تابستانی که به ایران سفر کردیم من و برادرم به کشف بزرگی رسیدیم!
از آنجا که کاملا چشم و گوش بسته بودیم؛ با شنیدن هر کلمه نا آشنا و نامتناسب فیزیکی( مثل خر، حمال، چلاق!) جا می خوردیم.
یک روز ما دوتا یک کلمه جدید یاد گرفتیم! گور خر!!
دوستان اینقدر این کلمه به ما دوتا چسبید که اومدیم خونه و بدون اینکه با هم دعوایی کرده باشیم با خنده به هم گفتیم گور خر! حالا انگار چه کشف بزرگی کرده باشیم!
گور خر همانا و سیلاب کتک های موضعی و محرومیت های تغذیه ای ( قطع سهمیه شکلات مارس و اسنیکر که اون موقع ماراتن بود، نخوردن نوشابه. بازی نکردن با بچه های کوچه و همین طور ممنوعیت خوردن بستنی در تابستان اون هم از نوع یخی!) جسمی و روحی همان.
مامانم می گفت باباتون گورخر بوده یا مامانتون!
تحریم ها بیشتر از تحریم های بین المللی علیه ایران موثر بود.
دیگه خونه مون با باغ وحش عوضی گرفته نشد!
