تبليغاتX
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله می رود
/* /*]]>*/ مدتی هست که صحبا از من می پرسه که چطوری پام به اینجا رسید. اونایی که  می دونن پیش خودشون باشه اونایی که نمی دونن بشنوند: الغرض آورده اند که ابوی ما را یاری بود از قدیم الیام از بلاد جز ایران که عهد اخوتی میان او و ابوی بر قرار باشد. در یکی از سفرهای خود از ینگه دنیا خواست ما را در رخت سپید عروسی بیند پس رو کرد به ابوی و فرمود: یا شیخ مرا فرزند دوستی بود بس نیکو سیرت و نسب که ما را خوشاید صبیه تو را با ایشان وصلتی فرخند بینیم. چه گویی؟ ابوی فرمود: یا شمس: تو خود بر ما آگاهی که ما را بضاعتی جز صداقت و ساده دلی نباشد. بکن آنچه دانی و خواهی. پس شمسنا ما را با ظل الله فی بیتنا روبرو نماد در عرصه ای که  این تر نت خوانند و این عرصه را گزیری نبود چون مرا منزل به تهران بود و او را به هند. و بضاعتی کم برای این عرصه میز لازم بود. پس از آشنایی و اعلام وصول عقاید و ارزش ها و آمال مشترکه شمسنا فرمود: که گاه، گاه رهسپاری به دیار عشق است و این چنین کاروان هند به ایران گسیل شد. چه حشم و جلالی به همراه این کاروان بود. از شیرینی های دنیوی گرفته تا البسه ابریشمین و نیکو بافت که جز قامت عروس را نشاید. و زبان از بیان الفتی که خداوند بر انگیخته بود قاصر که گویی آ سالیان است که این  پیوند در نوبت ازلی به انتظار وصال است. ابوی را امر باشد که ما نیز به هند روان شویم واین بلاد 72 آیین را محک زنیم که چون باشد؟ که در دانه را از صندوق جواهرات دل روانه کدام دیار می کنیم؟ لذا ما نیز سوار بر مرکب آهنین بر شهر یار فرود آمدیم و آنجا را نظاره کردیم. پس از چندی جلسات اختلاط از راه دور ابوی با ابوی بزرگ اجازت بر جاری کردن صیغه  عقد صادر شد. و این چنین شد که ما از فروردین ماه جلالی سنه حاضره در این ارض الوان از مکتب و انس رخت اقامت افکندیم. و محتاج دعای جمیع اخیار و دوستان تا این رخت بر اثر گذر سالیان دراز، با عزت و با سلامتی و دو سر بر یک بالین پوسیده شود. آمین یا رب العالمین       
دوشنبه 23 دی1387 :: 15:41 ::  نويسنده : سمیه
درباره وبلاگ

اینجا خانه‌ی من است!

Free counter and web stats