تبليغاتX
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله می رود
سلام.
حالم خرابه.
اینجا فصل باران یا موون سوون همچنان ادامه داره من و اولین سرما خوردگیمو دارم تحمل می کنم.
منزل آمی هستیم.طفلک راه به راه میگه اینو بخور اینو بپوش و من هم با زبان اشاره و کمی اردو می گم چشم و نگران نباش.
با کمال بسیار تاسف من باید ویزامو تمدید کنم تا بتونم از عربستان ویزای حج بگیرم. درد سر داره. هند مطلقا ضابطه اداری نداره.
اگر به ادارات اینجا سر بزنید یاد بایگانی و آموزش دانشگاه تهران در سالهای اول دهه 70 خیابان فخر رازی میفتید.
به تمام معنا هر دم یک بیل.
باید خوش اخلاق باشی و بخصوص ساکت و بی زبون تا به مدارکت نگاه کنند.
چند باری عصبانی شدم ولی با کظم غیظی که محسن از خودش نشون داد مشکلی برامون پیش نیومد.

اساسا هندی ها مشل عقده قدرت دارند. شوخی نمی کنم این رو خود محسن هم میگه. یک عمر توسط انگلیس تحقیر شدن و حالا که می بینند آب  خارجی ها دستشون افتاده شدند یک پا شمر.

هنوز هم آب لوله کشی همه جا ندارند. هر محله یک فلکه آب داره که مدرمی که فقیرند و خونشون از چند تا بلوک سیمانی و برگ درخت نارگیل ساخته شده از اون آب استفاده می کنند. کوزه های پلاستیکی  دارند که عین سر چشمه رفتن می رن سر فلکه و پرشون می کنند و می ذارن رو سرشون.

اغلب زنان ساری می پوشند. لباس زنان فقرا فقط ساریه. من که جز این ندیدم. یک تکه پارچه 5-7 متری که دور خودشون می پیچند و با آن کار می کنند.
تقریبا بشتر کارهای پست مال زنهاست. من که هنور رفتگر مرد ندیدم. زنها رفتگر هستند و وقتی می گم رفتگر فکر نکنید مثل ایران لباس مرتبو شبرنگ روی لباس..... زنها با لباسی بسیار کهنه و با جارو دستی که شبیه یک مشت خار به هم دوخته است خم می شن و جارومی کنند.. من اصلا باورم نمی شد.

اینجا زنها و بچه ها هم کارگر ساختمانی هستند و با همان ساری استامبولی پر رو تو طبقات جابجا می کنند.. و البته...حقوق کمتر از مردها.

داشتن دختر ننگ به حساب میاد و اعلام جنسیت جنین جرم بزرگیه چون در صروت دختر بودن بیشتر خانواده ها سقط جنین مرتکب می شن. این وضع حتی بین مسلمانان و شیعیان هم دیده می شه.

وقتی برای دوستان هندی می گفتم که دختر تو ایران چه عزتی داره از تعجب بونشون بند میومد. می گفتم پسر خیلی باید بدوه تا به دختر برسه. راضی کردن خانواده دختر، داشتن امکانات رفاهی مورد قبول ..
خانواده دختر باید پول کلان ویا ملکی با ارزش رو به پسر اهدا کنند با این عنوان که ممنونیم که دختر ما رو گرفتی!!خانواده پسر رو این هدایای مالی حساب می کنند. چون فقط به پسر نمی رسه بلکه پدر و مادر پسر هم بی نصیب نمی مونند.

پدر زن یکی از دوستان محسن به هر یک از عموهای داماد یک مرسدس بنز مدل سال عروسیشون هدیه داده
بود!!!
اینجا خانواده عروس در حد 20000$ الی ما شاالله طلا به دخترشون و داماد می دن.

خلاصه تماشاییه و من دارم یاد می گیرم که از تعجب خیلی دهنم رو باز نگه ندارم بس که کار های دیدنی دارند اینا!!!

فعلا اونایی که بچه فیل بردن ثابت کنن که خواهان بپچه فیله هستن!!!





جمعه 26 مهر1387 :: 0:9 ::  نويسنده : سمیه
به سرم زده در مورد آشپزی غذاهای اینجا بنویسم.
کلا غذای اینجا،فلفل قرمز، سیر، کاری و بدتر از همه زنجبیل و دیگر هیچ!!
تعدادبسیار کمی از خوراک های هندی رو میشه پیدا کرد که من دوست داشته باشم.
جدیدا فهمیدم ذائقه ام بیشتر با غذای چینی جوره.

حالا تصمیم گرفتم دستور غذای هندی تو وبلاگم بذارم تا بفهمید دلیل لاغر شدن من چیه!!
پس منتظر باشید.!


پ.ن:
باورچی به زبان اردو و هندی یعنی آشپز
چهارشنبه 24 مهر1387 :: 23:36 ::  نويسنده : سمیه
خواهر محسن هم رفت
رفت آمریکا سر خونه زندگیش. با رفتنش زندگی عادی ما و خانواده محسن از سر گرفته شد.
امروز رو به پیشنهاد محسن خونه اونا موندیم. چون مادر محسن که آمی صداش می زنیم بسیار احساساتیه و وابستگیش به محسن بیش از وابستگیش به بابای محسنه.

برای تغییر روحیه اهل خونه و خودم!!! شروع کردیم به مرتب کردن خونه.
این نیم وجبی پسر خواهر محسن هم نباته به خدا. گاهی انقدر محکم به خودم فشارش می دادم که صدای محسن در میومد هی می گفت : softly somayeh jan. یعنی آرومتر و نرمتر. جاش خیلی خالیه. جای هر سه شون.

راستی من باب ریا محسن فارسی بلد نیست. ولی اصلا لهجه خنده دار هندی هم نداره.

من عاشق اسم محسنم. همیشه دلم می خواست اسم همسرم محسن باشه. چون بیشترین تکرار رو در مکالمات روزمره ام داره.

یک خبر خوب:
ما برای اعزام به حج اقدام کردیم.

یک خبر بد:
سفارت عربستان با پاسپورتم بدلیل مسائل ویزایی!! موافقت نکرده. فردا پاسپورت بدستمون می رسه تا ان شا الله بعد از برطرف کردن مشکل دوباره بفرستیم.

این ماه رمضون مثل هر سال برای حج بیت الله الحرام دعا کردیم تا بطلبه.
چهارشنبه 24 مهر1387 :: 0:49 ::  نويسنده : سمیه
امروز صبح خواهر شوهر محسن از آمریکا اومد.
بار اول بود که همدیگر رو میدیدیم. اینم از معایب دهکده جهانیه که هر کی یه گوشه  ده افتاده.
با هم از سیاست  بین المللی و روابط ایران و آمریکا گفتیم. چیزایی گفت که به سختی باورم می شد و تا حد بسیاری هم درست بودن.
می گفت ایران محبوبیت بالایی تو آمریکا داره و بخصوص احمدی نژاد یک اسطوره و فهرمانه و تنها کسیه که تونسته در باره آمریکا و اسراییل این چنین نظر بده. ایران به یک ابر قدرت تبدیل شده و انحصار رو از دست غرب درآورده.
گفتم خوبه که این تصویر از ایران ساخته شده ولی شرایط داخل ایران تاسف باره. گرانی و حقوق و دستمزد پایین همه رو به ستوه آورده. وجود آقا زاده های فراوان که بویی از آقایی نبردن به اقتصاد کشور لطمه زده. ما بهای سنگینی برای این نمود ایران داریم می پردازیم. گفتم تو ایران زندگی نکردی تا دلت بسوزه وقتی کشورت سرشار از منابع خدادی هست  چرا باید شرایط زندگی کردن با حداقل آرامش فراهم نباشه؟

 گفت آمریکایی ها به دو سایت علاقه مندن irna.ir  و presstv. در مورد همین پرس تی وی گفتم شما مجری شبکه های  داخل ایران رو هرگز با این پوشش و آرایش نمی بینید . قبول دارم شرایط  متفاوت  پوشش متفاوت رو می طلبه ولی در حالیکه گشت ارشاد  فعالانه جلوی حجاب های غیر اسلامی و گاه اسلامی رو میگیره نشان دادن این مجری ها یک نوع تبعیض و تفسیر کردن شرع به نفع خود هست.

جالب این بود که می گفت 10 سال قبل داشتن پاسپورت آمریکایی افتخار و غرور بود. هرجا می رفتی و پاسپورت همراهت بود با احترام با تو رفتار میکردن ولی تا دو سال دیگه با این شرایطی که آمریکا داره ننگ خواهد بود.









شنبه 13 مهر1387 :: 18:29 ::  نويسنده : سمیه
سلام

از بهترین شبهای قدری بود که تا بحال داشتم.

محسن نیمخه شب اومد و من رو از تنهایی در آورد. با هم با شبکه ۳ ایران دعای جوشن کبیر رو از حرم  حضرت معصومه (س) دنبال کردیم. تقریبا هر کی یادم بود رو دعا کردم.برای تنها هایی شون که ایشا الله تا سال دیگه از تنهایی در بیان و دوتایی تنهایی شب قدر رو احیا بگیرند. الهی آمین.

روزگار خوبه. از روز ضربت خوردن حضرت تا روز شهادت هر صبح منزل مادر بزرگ محسن بعد از اذان مراسم عزاداری برقرار بود. به قول خودشون مجلس ماتم.

حقیقتش برای من جذاب نبود. نه زبونشون رو می فهمیدم نه حال شرکت در عزاداری رو داشتم ولی نمی شد نرفت. بالاخره رفتیم.

دیدن مردم جالبه. ما به این دلیل که ارتباط و دسترسی به شیعیان غیر ایرانیمون کمه هر عبادت ورفتار دینی که از اونها می بینیم برامون جذابه.

من هم از این ما مستثنا نیستم. خانمهای اینجا برای امام علی(ع) چه اشکی می ریختند. مردم اینجا در مراسمشون به رفتار های دینی بیشتر از اونچه من تو ایران میدیدم ژایبندن. گاه به نظرم افراط هم تو چشم می خوره. برای مراسمی که ما چندان عید نمی دونیم مثل روز مباهله جشن میگیرند و برای روز وفات حضرت خدیجه(س) مجلس عزاداری. این موردش افراط نیست ولی کم کم افرادی ژیدا می شن که از اعتماد مردم به دین سو استفاده می کنن. خواهر محسن تعریف می کرد زنی هست که تو حیاط خونش بساط زغال داغ فرش می کنه و مهر میذاره روی زاغل و نماز می خونه و هیچ اتفاقی براش نمی یافته.

می گفت حتی من هم روی این زغال راه رفتم لی هیچی نشد. جالب اینه که این زن رو به یکی از شمایل های شکل دست که  تو ایام محرم خیلی میبینیم نماز می خونه که حدود ۹۰ درجه با قبله اختلاف داشته.

متاسفانه این زن با این خرق عادت مریدانی پیدا کرده. خانواده محسن میگن به هیچ وجه نمیشه با این زن بارزه کرد. منظورشون مبارزه کلامی بود. میگن اهل مناظره نیست و حتی کار به برخورد فیزیکی کشیده میشه.

اینجا قمه زدن مرسومه. حتی به دست بچه های زیر ۱۰سال هم قمه می دن و خود بچه به سرش قمه می زنه. به تازگی زنان هم اضافه شدن.

زن سنی که تو پست قبلی ازش گفتم می پرسید چرا اینقدر خونریزی هست؟ آیا واقعا امامان شما به این رفتار دستور میدن؟

بیا و جواب بده. جوابشو دادم و توجیه شد که مطلقا این رفتار مورد پسند معصومین به عنوان راهی برای ابراز ارادت نیست.

گاهی ما از روی نادانی و حتی جهل مرکب کاری میکنیم و متوجه آسیب  جبران ناپذیرش نمی شیم. 

 مخلص کلام که امام دیگه از مالکیت خاص دل ما ایرانی ها در اومده.

  

دوشنبه 1 مهر1387 :: 21:45 ::  نويسنده : سمیه
درباره وبلاگ

اینجا خانه‌ی من است!

Free counter and web stats