تبليغاتX
شکر شکن شوند همه طوطیان هند

سلام
دوباره اومدم.
نمی دونم این دفعه چقدر موندگار خواهم بود ولی فعلا که هستم.
شب قدره.
بعد از سالها دوباره اولین ماه رمضون دور از خانواده..این بار خیلی دورتر...
هم بعد مسافت هست هم زمان.

هر دو به راحتی روزه ها رو میگیریم. هوای اینجا بی اندازه دلپذیره. خنک..گاه بارونی..
شب احیاست و من تنهام.
به این فکر میکردم که سال قبل شب قدر چیا از خدا گرفتیم. سلامتی..یک سال عمر بیشتر.
پدرم دو نفر به اعضای خانواده اش اضافه کرد. در عین حال دو نفر از لیست فطریه اش کم شدند.

پارسال به اتفاق دو تا از دوستان خوبم رفتیم دانشکده تربیت بدنی. مجلس حاج آقا امجد.
امسال ... خونه هستم. و تنها.
چه شبی..شب رستگاری رستگاران

چند شب قبل افطار و سحر منزل دوست مسلمان و اهل تسننی دعوت داشتیم.
رسم جالبی اینجا هست که حتی برای سحر هم مهمان دعوت می کنند. من خیلی خوشم اومد.

بعد از افطار مردها رفتند برای نماز مستحبی ماه رمضان که به تراویح معروف هست.
ما هم چرخی زدیم و به دیگر مهمانان معرفی شدیم.
دیدن یک ایرانی مثل دیدن یک آدم فضایی می مونه. در بین یکی از مهمونها خانمی جلو اومد و گفت شما خانم محسنی؟ گفتم بله. پرسید ایرانی و شیعه هستی گفتم بله. گفت من چند تا سوال دارم. گفتم در خدمتم بپرسید.
گفت بعدا می پرسم.
از صاحب خونه شنیدم که اهل مطالعه فامیل این خانمه.
اومدیم خونه و به خانواده گفتیم. همه هیجان زده که چی می خواد بپرسه؟ می تونی جواب بدی؟
من خودمم هم دقیق نمی دونستم.
یک چرخی تو اینترنت زدم و اسناد احادیث و آیات رو یاد داشت کردم.
یه دعایی ته دلم خوندم و دوباره رفتیم مهمونی. ساعت 11:30 شب رسیدیم تا ساعت 2 داشتم با خانم حرف می زدم.
از تشیع پرسید. از علت عزاداری برای امام حسین. اینقدر نا آگاه بود که از دلیل اصلی تفاوت تشیع و تسنن خبر نداشت.
ساعت 2 که شد می خواست سخنرانی کنه. شروع کرد برای جمع از شب قدر گفتن و گریزی هم به منقبت عمر.
من گوش می کردم تا اینکه صحبتش تموم شد. فرصت رو مناسب دیدم و درباره واقعه غدیر گفتم. و از اسناد و آیات. آخر سر گفتم نکنه پیامبر خدا جانشینشو معرفی کرده باشه و ما خبر نداشته باشیم؟؟

امیدوارم کمی آرامش تمام این سالهاشون رو به هم زده باشم.

شب نوزدهمه.
دعا کنیم و شاکر باشیم که دلمون گرم محبت اهل بیته.





نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387  توسط سمیه  | 


Blog Skin